تبليغاتX
روابط عمومی جبهه دمکراتیک ایران

 مقامات محترم فرانسه

  با احترام و درودهای گرم

بدون تردید،ملت فرانسه به عنوان یکی از ملت های پیشتاز آزادیخواهی،دموکراسی طلبی و طرفداری از حقوق بشر شناخته شده است.این انقلاب کبیر  فرانسه در سال 1789 یعنی اواخر قرن هیجدهم بود که «آزادی-برابری-برادری»را به عنوان سه مطالبه ی اساسی برای تمامی ملت ها به ارمغان آورد.وآ ن ا نقلاب، بر آمده از فرهنگی بود که تلاش نزدیک به سه قرن فیلسوفان و رونشنفکران بزرگ ازجمله«ولتر،«رسو»،

«منتسکیو» تا«جان لاک» ، «فرانسیس بیکن» ، «هیوم» و ««ا سپنیوزا» یا

 حتی «هگل» و «کانت» تا «دکارت» به جهان اندیشه عرضه کردند.آ ن انقلاب گرچه در مرحله ی خشونت و به اصطلاح «ترمیدور» بدنامی های زیادی را بر جا گذاشت،ا ما وقوع آ ن زایش طبیعی یک فلسفه ی جدید را موجب شد.

این فلسفه ی جدید دارای مضمونی حقوق بشری و آزادیخواهانه است.اگرچه سایر ملت ها در به وجود آ وردن این فلسفه،سهم به سزایی داشتند،اما ملت فرانسه این افتخار را داشت تا اندیشه ی طرفداران مدرنیته و روشنگری را عینیت  ببخشد و افتخار پیشتازی در این امر مهم را از آ ن خود سازد.

اینک فرانسه به اعتبار آ ن انقلاب و عینیت  فرهنگی اش، به عنوان مهد تمدن و دموکراسی شناخته شده است.اگرچه ملت فرانسه مجسمه ی آزادی را به ملت آمریکا اهدا کرد و فرهنگ لیبرالیستی را به ان سرزمین صادر نمود و به دلیل بافت فرهنگی و جغرافیایی،آمریکا را لایق نگهداری و نشانه ی آزادی و عدالت دانست ،اما افتخار طرفداری از حقوق بشر و دموکراسی،هنوز متعلق به زادگاه اصلی اش فرانسه است.حداقل ما ملت های به اصطلاح پیرامونی چنین تصوری از فرانسه ی «ولتر»را داریم.

انصافا به جز در مقاطعی که دولت های حاکم بر فرانسه از اندیشه لیبرالی و برابری طلبانه فاصله گرفته در مقاطع دیگر تاریخی،دولت فرانسه همراه با ملت خود از حقوق بشر،دموکراسی،عدالت و تساوی حقوق زنان و مردان در سراسر جهان حمایت کرده است.ما ملت ایران همواره شاهد بوده ایم که آ ن کشور مامن

آزادیخواهان ایرانی پیش و پس از انقلاب  1979بوده است. اینک ملت ایران با رژیم فرقه گرا و استبدادی،دست و پنجه نرم می کند که جز خشونت،فقر،سرکوب و بیکاری عایدی نداشته است.چه دقیق گفت نخست وزیر محترم فرانسه که اکثریت ملت ایران با رژیم مذهبی حاکم مخالف است.حق نیز چنین است.اکثریت قاطع این ملت با سیاست های داخلی و خارجی اقلیت روحانی حاکم به شدت مخالف اند.اما فضای اعدام،شکنجه،زندان و سرکوب امکان هر نوع اظهار نظر از مردم ایران را سلب کرده است.

با قاطعیت اعلام می کنم که مساله ی اساسی ملت ایران،پی گیری پرونده ی هسته ای و غنی سازی اورانیوم نیست؛بلکه خواسته ی اساسی اکثریت قاطع ملت ایران،آزادی،دموکراسی،حقوق بشر،سکولاریزم،عدالت،رفاه،کار و امنیت است.اگر برای ملت ایران فرصتی به دست آید و سرنیزه ی رژیم از سر مردم برداشته شود،صحت این ادعا معلوم خواهد شد.ملت ایران همانند هر ملت دیگر که نمونه های تاریخی آ ن فراوان است،زیر سلطه ی دیکتاتوری مذهبی و ایدئولوژیک است،بنابرین امکان بیان خواسته های خود را ندارد.به نظر می رسد مقامات محترم دولت جدید فرانسه از رییس جمهور تا نخست وزیر و امور خارجه ،این حقیقت را به خوبی درک کرده باشند.

اما ازدولت مدرن و ترقی خواه فرانسه انتظار نداریم،رژیم اسلامی حاکم بر ایران را تهدید به حمله ی نظامی کند.آنچه ملت ایران از فرانسه به عنوان مهد دموکراسی خواهی و حمایت از حقوق بشر انتظار دارد این است که جمهوری اسلامی را به دلیل عدم رعایت حقوق بشر ،مشمول تحریم های هوشمند و همه جانبه قرار بدهد.جنگ راه حل متمدنانه ای نیست.اما اگر دولت فرانسه و سایر دول مترقی،تصمیم بگیرند،روابط دیپلماتیک و اقتصادی خود با این رژیم خودکامه و «تیرانی» را به حداقل برسانند،حتم داریم همه ی معادلات به نفع صلح،دموکراسی و حقوق بشر در ایران رقم خواهد خورد.جنگ نمی تواند،حامل صلح و دموکراسی باشد اما یک تحریم هوشمند و مبارزه ی دموکراتیک به صلح و دموکراسی منجر خواهد شد.

اگرچه رژیم حاکم بر ایران از ایدئولوژی وحشت آفرینی طرفداری می کند اما به دلیل یک دست نبودن جناح های موجود در حاکمیت ،قطع روابط دیپلماتیک و اقتصادی همه جا نبه به ویژه ممنوعیت سفر برای مقامات این رژیم به خارج از کشور،نتایجی دربر خواهد داشت که از هیچ جنگ و هجوم نظامی به دست نخواهد آ مد.

بنابرین،از دولت مدرن و متمدن فرانسه انتظار کوبیدن بر طبل جنگ را نداریم.بلکه خواسته ی ما این است که این دولت،در حمایت از صلح جها نی،

و به ویژه برای دفاع از حقوق بشر،به حمایت از اکثریت ملت ایران برخیزد.ا گر دول اروپایی هم صدا با دولت فرانسه با تحریم های همه جانبه اما هوشمند که عمدتا منافع رژیم را در بر می گیرد،مبادرت ورزند،هیچ جنگی نیاز نخواهد بود.آنچه ما از دولتمردان فرانسه انتظار داریم،چنین رویکرد دموکراتیک و انسانی است.

                                                             حشمت اله طبرزدی 

                                              دبیر کل جبهه ی دموکراتیک ایران 

                                          تهران /ایران/27شهریور /1386 خورشیدی

+ نوشته شده توسط دفتر روابط عمومی در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 و ساعت 23:12 |

                                           بازگشایی سال جدید تحصیلی

بار دیگر مهر ماه فرا می رسد.مهر در زندگی ما ایرانیان  دارای مفهوم ویژه ای است .این مفهوم از دوران باستان در فرهنگ ما نهادینه شده است.برای این که« واژه ی مهر » به یک واقعیت اجتماعی و طبیعی مرجوع است. جنبه ی اجتماعی مهر به رفتاری معطوف است که انسان ها از روی خیر خواهی برای همدیگر آرزوی بهروزی دارند.به همین دلیل،کنشی که صلح و مدارا نامیده می شود بر کنش های دیگر در این رفتار اجتماعی مهر ورزانه مرجح است. بنابراین،مهر

به لحاظ کنش اجتماعی به رفتار،گفتار و پنداری مرجوع است که برانگیزاننده ی صلح، دوستی ، مدارا، تسامح و تساهل فردی و اجتماعی است.مردم ایران، به این لحاظ صلح دوست نامیده شده اند که برای مهر ورزی به عنوان یک کنش اجتماعی، ارزش ویژه ای قائل بوده اند.این ارزش اکیدا با ارزش های ایدئولوژیک که قهر، خشونت،عذاب الیم ، زور ،سرکوب ، اعدام ، شکنجه و بدرفتاری را مبنای عقیده و عمل خود قرار می دهد و به صورت دائم به دیگران  وعده ی جهنم و شکنجه می دهد تا آنها را مطیع خود سازد ، در تضاد است.

فرهنگ ملی ما ایرانیان، هر گونه خشونت گفتاری و رفتاری را رد می کند. برای اینکه نه تنها

« مهر» را به عنوان یک« الهه » و « اسطوره » در عقاید باستان خود ، لایق پرستش بر می شمارد ، بلکه در هیچ  یک از مبانی عقیدتی و « اسطوره »ای خود از عذاب الیم و شکنجه ی

انسان ها دم نمی زند و به جای قصاص و انتقام جویی که بر شدت خشونت ورزی می افزاید ،

بر بخشش ، مدارا و عدالت ورزی تاکید می کند. حتی ملت متمدن و بزرگ ایران با سابقه ی تاریخی بیش از ده هزار سال ، آنگاه که قوم عرب بر او یورش آورد یا زمانی که مغولان بر او حمله ور شدند،با متانت و بزرگواری یک ملت متمدن اما ضعیف شده با آنان رفتار کرد و مغلوب اندیشه ی آنان نگردید بلکه از سر حکمت و تدبیر، فرهنگ  آنان را در تمدن کهن خود استحاله کرد و فرهنگ کهن ایرانی با عناصر برجسته ای چون خرد گرائی ، عرفان ، عدالت خواهی ، تسامح و صلح طلبی را در متن فرهنگ بیگانگان مهاجم کا شت و درصدد برآمد تا انسانیت را جایگزین بربریت و خشونت طلبی نماید.

پس اگر دقیق تر کاوش کنیم ،تاکید بر« مهرورزی» و برجسته کردن کنش اجتماعی صلح مدارانه، یک عادت اجتماعی است که از فرهنگ ملی و باستانی ما ایرانیان ماخوذ است و با

ایدئولوژی «القاعده» و« طالبانی» گری در تضاد است.از فرهنگ باستانی ایرانیان نیز ایدئولوژی

هایی پرورش نیافته که مروج « طالبانی» گری باشد. بلکه هر گروهی که در دوره ای از تاریخ

ایران و به نام ایرانی ، خشونت و بربریت را ترویج کرده به صورت عمده ایدئولوژی خود را از بیگانگان اخذ کرده است. اعم از اینکه این ایدئولوژی ، توجیه گر قهر و از سوی غریبان بوده باشد و یا طر فدار خشونت و جنگ مقدس بوده و از شرق منشا گرفته باشد و یا التقاطی از این

دو فرهنگ باشد.

متاسفانه حدود سه دهه ی اخیر،در این مملکت ایدئولوژی هایی پدید آمد که به شکل افراطی توجیه گر یک نوع کنش اجتماعی بود که خشونت گفتاری،رفتاری و پنداری را دامن زد.جنگ و خونریزی،برادر کشی،عملیات ترور و انتحار،شکنجه و سرکوب،اعدام های دسته جمعی،سنگسار،قطع دست و پا و از همه وحشتناک تر پذیرش الگوی قصاص،انتقام و عذاب الیم به جای بخشش،مدارا ،مهرورزی و عدالت را سرلوحه ی کار خود قرار داد.دولت نظامی-امنیتی احمدی نژاد و رفتار اجتماعی این دولت که برمبنای سرکوب،اعدام،شکنجه و ارعاب گذاشته شده است،تنها یک حلقه از زنجیره ی ایدئولوژی مبتنی بر انتقام و خشونت است.

اعدام های اخیر،قطع دست و پا،بازداشت و شکنجه ی سه دانشجوی دانشگاه پلی تکنیک، بازداشت اوسانلو و صالحی از رهبران کارگران ،صدور حکم اعدام برای روزنامه نگاران کرد، بازداشت و شکنجه ی چندتن از هموطنان آذری،بازداشت تعدادی از معلم ها در مناطق گوناگون در اصفهان،کرمانشاه و تهران،گوشه ی کوچکی از اقدامات این دولت خشونت ورز است که از ایدئولوژی انتقام و خشونت به جای فرهنگ بخشش و مهرورزی ،دفاع می کند.

همچنین بازداشت گروهی از فعالین حقوق بشر و مبارزین سیاسی به نام های 1-عباس خرسندی 2-منصور فرجی 3-سپیده پورآقایی 4-قاسم شیرزادیان 5-بهرام راسخی فر 6- میثم رودکی در آستانه ی مهر ،نشانگر میزان قساوت و خشونت ورزی ایدئولوژی حاکم بر این رژیم است.

مهر ماه از دیگرسو،به یک عینیت طبیعی نیز مرجوع است. برای  اینکه در ایران باستان «مهر»بر ماهی نهاده شده بود که شروع کاشت و پایان برداشت بود. پایان یک دوره تلاش موفقیت آمیز و شروع فصلی نو.پایان و شروع دو مقوله ی متضاد می نماید اما فلسفه ی زندگی ایرانیان و واقعیت عینی در این زمینه ،جمع ضدین را نه تنها امکان پذیر می ساخت،بلکه نتیجه ی منازعه ی این دو ضد به عنوان یک عامل سازنده و فرا رونده یا «ترانسندنتال»در زندگی آنها معنا می یافت.

این عامل سازنده که با عینیت طبیعی ممزوج است،در دوران مدرن که آموزش،علم،تکنولوژی و در یک کلمه دانش پژوهی، محوریت اصولی یافته است،در شکل جدید ظهور پیدا می کند. آری ایرانیان فهیم و روآورندگان به مدرنیزم درسده ی اخیر،شروع سال تحصیلی را «روز اول مهر»قرار دادند.

ملت ایران حق دارنداین روز را جشن بگیرند تا یادآور «جشن مهرگان» باشد.دراین روز میلیون-

ها دانش آموز،فرهنگی،دانشجو،استاد و دانش پژوه به سوی آکادمی های دانش هجوم می برند.

به راستی که روز خجسته ای است. درود بر کسانی که این روز را برای شروع بر گزیدند و درود بر کسانیکه «دانش آموزی» و «دانشجویی» را در این مرز و بوم نهادینه کرده و جایگزین آموزش های خرافی و واپس گرا نمودند.

روز اول مهر که مشعل دانش دوباره برافروخته می شود، همزمان شده است با فقر و نکبتی که حاکمان طرفدار ایدئولوژی انتقام وخشونت بر ملت ایران حاکم کرده اند. تمامی نشانه ها حاکی از این است که سیاست های مردم ستیز وماجراجویانه این قوم حاکم،بالاخره دنیا را واداشته است که به طرف گزینش راهبرد برخورد با رژیم پیش برود. اگر هنوز باشند کسانیکه این واقعیت را درک نکرده باشند،باید در شعور اجتماعی آنان تردید کرد. از دیگر سو،حکومت خواسته های به حق معلمان،دانشجویان،کارگران،زنان،اقوام و احزاب و دگراندیشان را با سیاست مشت آهنین پاسخ می گوید. نمونه هایی از این سیاست را در بالا بر شمردیم.

گویا گروهی از فعالین حقوق بشر و دموکراسی خواهی ،به قصد دفاع بی پیرایه از حقوق اجتماعی،سیاسی،اقتصادی و فرهنگی ملت به ویژه برای آزادی کلیه ی زندانیان سیاسی و دانشجویان دربند،اقدام به تشکیل«کمیته ی همبستگی مهر» نموده و روز اول مهر را روز

«همبستگی ملی » نامیده اند. جا دارد به این عزیزان خسته نباشید گفته و از این اقدام انسان دوستانه و شجاعانه ی آنها حمایت کنیم. به راستی که راه رهایی این ملت از قید ایدئولوژی انتقام،خشونت ،فقر، بدبخنی ومصیبت،جز همبستگی همه ی آزادیخواهان و مهرورزان و مهرآفرینان نیست. باید تلاش کرد ایدئولوژی مهر را جایگزین قهر و خشونت ورزی کرد.پیشاپیش،سرکوب گران دست به بازداشت معلمان،دانشجویان و فعالین حقوق بشر و دموکراسی زده تا مبادا روز اول مهر به یک همبستگی ملی در اعتراض به رفتار حکومت گران و رژیم حاکم تبدیل شود.

این در حالی است که برخی تشکل های دانشجویی،فرهنگی و کارگری، وعده ی اعتصابات گروهی در روز های آتی را سر می دهند و بیش از 5 هزار از کارگران نیشکر هفت تپه، پیشاپیش این اعتصاب را شروع کرده اند. رزیم جمهوری اسلامی نیز سر گرم اعدام جوانان، شکنجه ی دانشجویان،بازداشت مبارزان سیاسی و فعالان حقوق بشر،تحقیر زنان و سرکوب اقوام است تا مبادا شرایط اقتصادی و اجتماعی حاکم و ترس از جنگ خانمان سوز،مردم را  به سمت همبستگی و اعتصابات عمومی سوق بدهد. به راستی که چه خام اندیش اند! این در حالی است که اخراج اساتید دگر اندیش دانشگاه و فشار بیش از پیش بر دانشگاه و اخراج دانشجویان، موجب نشده تا جنبش انشجویی از فعالیت خود بکاهد.

هرچند اصلاح طلبان حکومتی به دلیل آزادی عمل برای انتشار روزنامه، برگزاری میتینگ و سخنرانی،درصدد هستند تا با نفوذ به درون جنبش های اجتماعی همچون کارگران،زنان، دانشجویان،اقوام و فرهنگیان،خواسته های اصولی این جنبش ها برای تغییر رژیم از طریق مبارزه ی دموکراتیک و جابه جایی آن با یک حکومت سکولار،طرفدار حقوق بشر و دموکراسی ، مدافع حقوق قومیت ها و حقوق اساسی ملت از جمله برابری زن با مرد و مدافع تمامیت ارضی ایران را صرفا به خواسته های صنفی تقلیل داده و با ایجاد انحراف در آنها،برای آوردن

 در پای صندوق های رای از وجا هت آنها استفاده ی ابزاری نماید.

آری!مهر ماه از راه می رسد و جنبش ازادی خواهی ملت ایران با هزاران مانع و ترفند ،روبه رو است.اما دانشجویان،فرهنگیان،کارگران،اساتید دانشگاه،زنان،اقوام،روزنامه نگاران،احزاب و مبارزان سیاسی همچنان به پیش می روند و اینک شعار«همبستگی» به عنوان یک ضرورت ملی ،تاریخی و مبارزاتی ،آحاد آ زادیخواهان را گرد هم می آورد.

                                      زنده باد آزادی-برقرار باد دموکراسی-گسسته باد زنجیر استبداد

                                                                جبهه ی دموکراتیک ایران

                                                             23/شهریور ماه/1386خورشید
+ نوشته شده توسط دفتر روابط عمومی در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 و ساعت 23:22 |

                                 تراژدی اعدام های سال1367

به راستی دهه ی شصت،یکی از سیاه ترین دوره های تاریخی این مرزوبوم است که تاکنون به ثبت رسیده است.در این دوره،خشونت کور حرف اول را می زند.مخالف و موافق،یعنی حکومت و اپوزسیون مسلح،با بی رحمی هرچه تمام تر،همدیگر را می کشند.شاید گروهی براین عقیده باشند که این خشونت عریان صرفاًاز ناحیه ی حکومت اعمال گردید.اگراین چنین قضاوتی صورت بگیرد،زمینه های خشونت نادیده گرفته شده و این احتمال تقویت می شود که در فرصت دیگر،خشونت گرایان فرصت عمل پیدا کنند.تراژدی دهه ی 1367معطوف به زمینه هایی است که حداقل،یک دهه ساخته و پرداخته شده بود.جنگ قدرت بین روحانیون حاکم به رهبری آیت اله خمینی از یک سو و اپوزسیون مسلح به رهبری سازمان مجاهدین خلق که هر دو گروه از نیرو های انقلاب57  بودند،موجب شد تا تراژدی شکنجه،ترور و اعدام رقم بخورد و در تابستان1367تاسف انگیزترین صحنه ی خود را به نمایش درآورد.

آنگاه که گروهی از تئوریسین های چپ که از طریق نشریات کانون ها و سازمان های خود به ترویج خشونت گفتاری و نوشتاری می پرداختند،شاید باور نمی کردند که عده ای از نیروهای چریکی با هزاران عضو و طرفدار و نیروهای جوان میلیشیایی دست به اسلحه ببرند و با اعلام جنگ مسلحانه در 29 خرداد1360، از بین بردن حکومت گران از هررده و ازهر پست و مقام و با هرشیوه  از جمله حملات انتحاری را مشروع بدانند.به باور ما تحلیل خشونت کور در دهه ی شصت،بدون ارزیابی خشونت گفتاری که از سوی برخی از تئوریسین های چپ به راه افتاد،کاری ناتمام است.اگردیده می شود،این خشونت گفتاری هنوز بخشی از ادبیات نیروهایی را تشکیل می دهد که تنها راه رهایی را مبارزه ی قهرآمیز می دانند،به این دلیل است که این ادبیات هیچ گاه مورد نقادی قرارنگرفت.بنابراین،اردوگاه انقلابیون اعم از مذهبیان حاکم،چریک های مسلح و تئوریسین های چپ،هرکدام به نحوی در به راه انداختن خشونت عریان در دهه ی شصت موثر بودند و هرگاه جنبش دموکراسی خواهانه ی ملت ایران که مبارزه ی مسالمت آمیز را استراتژی مبارزاتی خود قرار داده است بخواهد به گرداب خشونت دوباره نیفتد،می بایست مرزبندی مشخصی با پایه گذاران خشونت در دهه ی شصت داشته باشد.اگردیده میشود،علی رغم تراژدی غم انگیز 1367،هنوز بخش زیادی از طرفداران حقوق بشر و دموکراسی خواهی حاضر نیستندبا بخش دیگری از محکوم کنندگان این تراژدی دریک صف قراربگیرند،به این دلیل است که بانیان بزرگداشت این تراژدی،همان کسانی هستند که خود،زمینه های اجتماعی این تراژدی را فراهم کردند.نگرانی طرفداران حقوق بشر این است که مبادا،در جنبشی شرکت کنند که یک بار دیگر،آب به آسیاب کسانی بریزند که هنوز به نقد جدی گذشته ی خود نپرداخته و در انتظار فرصتی هستند که بار دیگر،مبارزه ی قهرآمیز را در دامن جوانان مسالمت جوی این مملکت بیندازند.بنابراین هرکس مدعی دموکراسی خواهی باشد لزوماً دموکرات نخواهد شد.

ما ضمن اینکه بر نقش تئوریسین های چپ و مروجان خشونت گفتاری و طرفداران مبارزه ی قهر آمیز و نیز چریک های مسلح و سازمانمجاهدین ،در به وجود آوردن زمینه های اجتماعی ترور و خشونت در دهه ی شصت تاکید کرده و هرنوع محکومیت رژیم در خلق تراژدی سال 67 و اعدام های دسته جمعی را به معنای تایید رفتار جناح مقابل تلقی نمی کنیم،باید تاسف عمیق خود ازشکنجه ها و اعدام هایی که در دهه ی شصت و از سوی حاکمان بر علیه مخالفین اعمال شد را بیان نماییم.

به راستی بشریت اگرچه شاهد تاریخ سیاه و اندوهناک زندانی شدن آزادیخواهان،

شکنجه ی آنان و اعدام های زیادی بوده است،اما بنا به گزارش های مکرر و مورد تایید،دهه ی شصت به لحاظ اعمال شکنجه های قرون وسطایی و بلکه بدتر و وحشتناک تر از قرون وسطاو اعدام جوانانی که تعداد زیادی از آنان دانش آموز و به لحاظ قوانین بین المللی کودک بوده اند،در تاریخ زندان اوین و بلکه زندان باستیل،این جنایات بی سابقه بوده است.شکنجه های دهه ی شصت و به ویژه اعدام دسته جمعی هزاران دختر و پسر در تابستان 1367 و به دستور رهبر جمهوری اسلامی در حالی که بسیاری از این دختران و پسران جوان،دوره ی محکومیت خود را گذرانده و آماده بودند تا آزاد شوند،یک تراژدی غم انگیز در تاریخ این کشور است که انصاف نیست رفتار هیچ حکومتی از جمله ساواک با آن مقایسه شود.به راستی کدام یک از طرفداران اصلاحات حکومتی که همزمان با اصلاح طلبی از نظام جمهوری اسلامی به عنوان میراث امام،یاد کرده و از آن دفاع می کنند،قادر هستند نمونه ای را معرفی نمایند که با قتل عام هزاران زندانی و اسیر در تابستان 1367 قابل مقایسه باشد؟این خط امامی ها برای تاریخ چه پاسخی دارند؟به باور ما،هرگاه پرونده ی اعدام های دسته جمعی1367 و شکنجه ها و اعدام ها در دهه ی شصت به عنوان یک تراژدی،معطوف به نقض سیتماتیک حقوق بشر و نسل کشی آشکار،از سوی سازمان های بی طرف و دموکراسی خواه،مورد بررسی و پیگرد قرار بگیرد و بدون اینکه بخواهد دستاویزی برای گروه هایی باشد که خود از مروجین خشونت و ترور بوده اند،می توان افراد زیادی را پای میز محاکمه کشاند تا ضمن اجرای عدالت،مانع از

این شد که هیچ قدرتی این گونه در شکنجه و کشتار مخالفین خود،بی رحمانه عمل کند.این کاری است که دیر یا زود صورت خواهد گرفت و عمل کسانیکه دست به شکنجه و نسل کشی زده اند،اعم از اینکه در قید حیات باشند یا نباشند،مورد قضاوت عموم قرار خواهد گرفت تاحداقل از تکرار آن جلوگیری شود.

سازمان ملل متحد برای این کار مسئولیت قانونی بر عهده دارد.برای اینکه رژیم جمهوری اسلامی اعلامیه ی جهانی حقوق بشر و ملحقات آن را امضا کرده و ملزم به اجرای آن است.از دیگر سو،بر عهده ی جنبش های اجتماعی طرفدار حقوق بشر و دموکراسی است.که با همبستگی خود،رعایت ضوابط حقوق بشر را بر رژیم تحمیل کنند.خوشبختانه جنبش اجتماعی دموکرات و طرفدار حقوق بشر که گفتمان مسالمت و صلح را برگفتمان قهر و خشونت غلبه داده و حاضر نیست بازیگران صحنه های ترور و خشونت در دهه ی شصت را پیش از آنکه صادقانه،گذشته ی خود را نقد کرده باشند،بپذیرد در یک دهه ی گذشته و از طریق جنبش های دانشجویی،کارگری،

فرهنگیان ،زنان و اقوام،اثبات کرد اگر همبستگی و اتحاد عملی خود را حفظ کند می تواند اثر گذار باشد.

کسانیکه تراژدی دهه ی شصت و اعدام های گروهی سال67 را خلق کردند،هنوز بر اریکه ی قدرت سوار هستند و در انتظار فرصتی هستند که یک بار دیگر،ماشین شکنجه و اعدام های گروهی را سوخت گیری کنند.شکنجه ی دانشجویان پلی تکنیک و اعدام های گروهی اخیر توسط تیم دادستانی،معلوم ساخت که هیچ تضمینی برای جلوگیری از ماشین شکنجه و ترور وجود ندارد.همبستگی ما و تقویت جنبش های اجتماعی باید به مرحله ای از تاثیر گذاری اجتماعی برسد که عملا مانع جدی و  نهادینه شده برای جلوگیری از شکنجه های مجدد و اعدام های بیشتر شود.با تاکید بر این مساله که آگاهی های اجتماعی،به عاملان اصلی خلق کننده ی تراژدی دهه ی شصت،این هشدار را داده است که قطعا روزی باید پاسخگوی این اعمال خود باشند. داغ بدنامی ناشی از شکنجه و اعدام از هر مجازاتی برای بانیان آن سنگین تر است.این واقعیتی است که سرکوبگران را به هراس انداخته است.

   زنده بادآزادی-برقرارباد دموکراسی-گسسته باد زنجیر استبداد

     جبهه ی دموکراتیک ایرانIDF - 4/شهریورماه/1386                                                 

+ نوشته شده توسط دفتر روابط عمومی در دوشنبه پنجم شهریور 1386 و ساعت 14:2 |